اخلاق و تربیت اسلامی
فهرست مطالـب
|
عنوان |
صفحه |
|
مقدمه |
|
|
اخلاق اسلامی |
1 |
|
روش معرفت شناسی در اخلاق |
1 |
|
کاربرد فلسفه در اخلاق |
2 |
|
کاربرد انسان شناسی در اخلاق |
2 |
|
شناخت اخلاق اسلامی |
3 |
|
شباهت و تفاوت و ملازمت با علوم دیگر |
5 |
|
فلسفه اخلاق اسلامی |
7 |
|
شرایط ارزشمندی عمل اخلاقی |
7 |
|
شرایط مسئولیت اخلاقی |
7 |
|
ملاک شناسی عمل اخلاقی |
8 |
|
اخلاق نظری اسلامی |
8 |
|
تربیت اخلاقی |
9 |
|
از رهیافت عرفان علمی |
10 |
|
رابطه اخلاق و تربیت چگونه است ؟ |
16 |
|
مفهوم تربیت |
16 |
|
اخلاق |
21 |
|
نتیجه |
23 |
|
جامعه اخلاقی یا اخلاق اسلامی در نگاه رهبری |
26 |
|
خانواده بستر شکفتن |
29 |
|
خانواده بهترین جلوه گاه اخلاق اسلامی |
30 |
|
آثار خدمت به خانواده |
35 |
|
منابع |
37 |
مقدمه :
پرورش فضائل اخلاقی یکی از مهمترین اهداف والای سعادت رسالت پیامبران خدا بوده است تا انسان در مسیر کمال که علت نهایی آفرینش است. فلاسفه و اندیشمندان حتی پیروان مکتب های مادی نیز هر یک با بینش و اهداف خاص خود از تربیت واخلاق سخن گفته و اصول و روش هایی را برای آن ارائه داده اند، که این خود بیانگر اهمیت و سرنوشت سازبودن این مساله برای انسان در هر شرایط و همه جوامع است.
اخلاق و تربیت اسلامی، با ویژگی خاص وبعد متعالی خود تضمین کننده سعادت انسان ها در همه عصرها و ره توشه همه ره پویان راه کمال است و فراگیری علمی و تخلق عملی به آن شیوه منطقی ودر چهار چوب برنامه های آموزشی وتربیتی امری ضروری ولازم است.
اخلاق اسلامی
اخلاق اسلامی یک نظام اخلاقی بر پایهٔ اخلاق، عقل، قرآن و سخنان پیامبر اسلام است .
تفکیک اخلاق اسلامی
اخلاق اسلامی مجموعهای است از تمام مطالب مرتبط به اخلاق و مخصوصاً علم اخلاق که به جهان اسلام و فرهنگ اسلامی منتسب اند، صرف نظر از این که با اخلاق در حوزههای دیگر کمابیش دارای مشترکاتی باشد.
اهمیت تفکیک
از آنجا که اسلام دینی است که مدّعی کمال است و هر دینی جز اعتقادات شامل اخلاق و احکام است؛ و نیز چون اخلاق دانشی پیچیده و از دیدگاه اسلام بسیار ضروری ست؛ ارائهٔ یک نظام معیّن از دستورات اخلاقی و حتی مبانی و روش تحقیق در اخلاق از سوی یک مسلمان وظیفهٔ اسلام دانسته میشود.
از لحاظ علم معرفت شناسی اخلاق اسلامی بر اساس قرآن از روشهایی خاص برای مطالعهٔ اخلاق استفاده میکند، که توضیح خواهیم داد.
مبانی اخلاق اسلامی
اخلاق اسلامی بر پایهٔ معرفت شناسی اسلامی، فلسفهٔ اسلامی و انسان شناسی ست
روش معرفت شناسی در اخلاق
از دیدگاه معرفت شناسی ، اخلاق اسلامی علاوه بر معرفت حسی و عَقلی که پیش از اسلام استفاده میشد، از معرفت نَقلی و وحیانی و حدیثی) نیز برای شناخت استفاده میکند.
1. با حس، رفتارهای روزمره و قابل مشاهده را مطالعه میکند
2. با عقل، احکام و قواعد کلی اخلاقی را مطالعه میکند. (اخلاق عقلی)
3. با وحی و نقل که به عنوان نوع دیگری از برهان در قضایا استفاده میشود.
(اخلاق نقلی)
روش محوری در اخلاق اسلامی روش عقلی ست. دو روش دیگر به عنوان شواهد اظافی به کار میروند. لذا شباهت زیادی بین اخلاق اسلامی و اخلاق یونانی وجود دارد. اما تفاوت آن با مکاتب اخلاقی جدید (مدرن) چنان بنیادی ست که شباهت این دو بسیار کم است. مثلاً بسیاری از مکاتب اخلاقی نوین از عقل به عنوان ابزار معرفتی استفاده نمیکنند.
کاربرد فلسفه در اخلاق
فلسفهٔ اسلامی با سه گرایش مشایی، اشراقی و صدرایی شامل جهان شناسی ست که تاثیر مستقیم بر علم اخلاق دارد. در اخلاق اسلامی جهان قسمت مادی و قسمتهای غیر مادی خصوصاً قسمت معنایی یا عقلانی. موجوداتی که در این قسمت اند میتوان روح، قوانین جهان، عقل غیر استدلالی، و فرشتگان (مجریان قوانین جهان) اشاره کرد .
بعضی مباحث وجود شناسی هم در اخلاق نقش مهمی دارد. مثلاً: اتحاد عاقل و معقول، تشکیک در هستی، حرکت جوهری، مابعد الطبیعه یا متافیزیک، ماوراء طبیعت .
کاربرد انسان شناسی در اخلاق
هم فلسفه و هم معرفت شناسی در انسان شناسی کاربرد دارند و انسان شناسی هم در اخلاق اسلامی کاربرد دارد.
یکی از مهم ترین موضوعاتی که در جهان بینی هر مکتب مورد توجه قرار دارد، شناخت انسان از دیدگاه آن مکتب است. هر مکتب با شناختی که از انسان و استعدادهای خاص او به دست میدهد، به سوالات اجتناب ناپذیری پاسخ میدهد. سوالاتی که از دیرباز دربارهٔ انسان مطرح بودهاست. پاسخ به این سوالات، با بینش هر مکتب نسبت به جهان هستی ارتباطی تنگاتنگ دارد.
انسان از جنبههای گوناگونی موضوع علوم مختلف قرار میگیرد. روان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ، اخلاق، دانش پزشکی و زیست شناسی علومی هستند که هر یک وجود انسان را از دیدگاهی ویژه مورد بحث قرار میدهند. اما نچه در انسان شناسی از اهمیّت ویژه برخوردار است، شناخت و اعتقاد به ابعاد دو گانه وجود انسان، یعنی بدن و بعدی جز آن است که روح نامیده شده.
بدن، موجود مادی و مربوط به عالم طبیعت است و نفس انسانی، موجودی فوق طبیعی و عقلی است. بدن انسان را با حس و نفس او را با عقل میتوان شناخت. بعد عقلانی وجود انسان با ذات و هویت او در ارتباط است و با وجود دیدگاههای مختلفی که درباره ارتباط نفس و بدن مطرح است، میتوان گفت: نفس جنبه عالیتر و برتر وجود انسان را تشکیل میدهد ؛ به گونهای که لذت، سعادت، کمال و خیر حقیقی انسان به این بعد از وجود او مربوط میشود. اثبات مراتب سه گانه وجود انسان؛ یعنی حس، خیال و عقل، تبیین رابطه میان این مراتب بر اساس حرکت جوهری و جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس، از مؤثرترین مسائل انسان شناختی در علم اخلاق است.
شناخت اخلاق اسلامی
ویژگی ها
شناخت ویژگیهای هر پدیدهای قبل از تعریف، ما را در رسیدن به تعریفی جامع و مانع و مختصر از آن یاری میکند. چیزی که به چند دلیل به آن نیازمندیم :
1. دشواریهای زبانی و پیچیدگیهای مفاهیم علوم انسانی
2. دشواری تعریف یک علم، خصوصاً توسط مرزهای آن. امر که باعث تکیه بر موضوع علم به جای مرزهای آن در امر در تعریف است .
3. درک شباهت و تفاوت علمی با علوم دیگر
در بینش اسلامی ابعاد انسان دو تاست :
جسم یعنی بخش مادهای انسان
نفس یا روح یا قلب یا دل یا جان یعنی بخش معنایی انسان. این قسمت شامل ۲ نوع قوه است :
قوای خدمت گر تباتی، حیوانی، انسانی
قوای گرایش زا، یا روان، که عامل علاقه، لذت، رنج، و اعمال، از جمله اعمال اخلاقی اند
بنابرین صفات انسان هم دو نوع است : خَلق و خُلق
خَلق یا ظاهر یا صورت یعنی صفات مربوط به جسم
خُلق یا باطن یا سیرت یا عادت یا صفت یعنی صفات مربوط به روح. خُلق از نظر دوام دو نوع است: فضیله و رذیله. اغلب هر عمل اخلاقی به دلیل شرایط فعلی، مقداری از هر یک را دارد، اما صفات مورد بحث در اخلاق، اغلب به وضوح قابل قضاوت و به سختی قابل عمل اند
صفت فضیله یا زیبا یا خوب یا درست یا پسندیده
صفت رذیله یا زشت یا بد یا غلط یا ناپسند
خُلق از نظر دوام دو نوع است : ملکه و حال
ملکه یعنی صفت مداوم و مستمر و دیر زوال ایجاد شده در نفس.
حال یعنی صفت نامداوم و نامستمر و زود زوال ایجاد شده در نفس.
مثلاً شخصی که یک بار لبخند میزند یا فریاد میکشد تحت تاثیر حال چنین کرده. کسی که دائم لبخند میزند یا فریاد میکشد ملکهٔ خوش خلقی یا بدخلقی را دارد.
موضوع
موضوع هر علمی عبارت است از چیزی که در آن علم از عوارض ذاتی بلاواسطه یا با واسطهٔ آن بحث میشود.
مرسوم است که در شروع هر علمی موضوع و محور اصلی ان علم را به دلایل زیر معلوم نمایند:در صورت شناخت موضوع یک علم، فرد فراگیر محور اصلی مباحث را شناخته و در حین یادگیری، حول آن متمرکز میشود.
در صورت خروج بحث از موضوع، فراگیر میتواند متوجّه آن شود
گاهی برای تعیین شرافت، مرتبه، درجه، و رتبهٔ علوم از اهمیّت موضوع ان علم استفاده میشود. مثلاً موضوع علم اخلاق درمان روح و موضوع علم طب، درمان بدن است. و چون روح بر بدن برتری دارد، علم اخلاق نیز بر علم طب برتری دارد.
موضوع علم اخلاق، ملکات انسان (بخشی از خُلق او) است که به واسطهٔ روان به وجود میآیند و در روح اثر میگذارند و حفظ و ضبط میشوند .
تعریف
با توجه به {ویژگیهای علم اخلاق و} منابع کلاسیک و متعارف آن رد حوزهٔ علوم اسلامی و دقّت در موارد کاربرد آن در قرآن و حدیث علم اخلاق را میتوان به شرح زیر تعریف کرد:“ علمی که صفات نفسانی خوب و بد و اعمال و رفتار اختیاری متناسب با آنها را معرّفی کند و شیوهٔ تحصیل صفات نفسانی خوب و انجام اعمال پسندیده و دوری از صفات نفسانی بد و اعمال ناپسند را نشان دهد .
شباهت و تفاوت و ملازمت با علوم دیگر
این بررسی از دو جهت مفید است: اولاً از جهت شناسایی هر چه بهتر مرزهای این دانش. و دوّماً شناسایی قسمتهایی از این علم که با علوم دیگر مشترک اند، به روشی استثنایی .
اخلاق نظری و فقه
علم فقه اعمال انسان را از دو دیدگاه داوری میکند: یکی آثار اخروی آن، که با احکامی چون واجب و حرام تعیین میشود؛ و دوّم آثار دنیوی آن با احکامی چون صحت و بطلان. فقط دستهٔ اول ماهیت اخلاقی دارند و در اخلاق بررسی میشوند. دستهٔ دوم ماهیت حقوقی دارند.
اخلاق نظری و حقوق
موضوع علم حقوق قوائد کلّی و الزام آور اجتماعی ست که اجرای آن از سوی دولت و قدرت حاکم تضمین شده، است. اما علم اخلاق به قوائد فردی، اخروی، و بدون ضمانت اجرایی خارجی نیز میپردازد.
اخلاق و حقوق در عمل
حقوق خدمت گزار و مددکار اخلاق در اجرا و توسعهٔ عدالت اجتماعی است که از ارزشهای اعلای اخلاقی محسوب میشود، و اخلاق نیز با نقش پیش گیرنده اش کارامد ترین یاور علم حقوق در استقرار و توسعهٔ عدالت اجتماعی ست.
اخلاق و عرفان و فلسفه
عرفان دو بخش است: عرفان نظری مربوط به تفسیر هستی، یعنی خدا، جهان و انسان است که با فلسفه نزدیکیهایی دارد. نقش زیربنایی فلسفه در اخلاق باعث رابطهٔ این دو نمیشود. بخش عملی عرفان (سیر و سلوک) که بیان گر وظایف انسان در روابط او با خود، خدا، و دیگران است، موفّق ترین و جدّی ترین روش تربیت در اخلاق اسلامی ست. این بخش از این صحبت میکند که سالک برای رسیدن به قلهٔ بلند انسانیت (توحید)، باید از کجا آغاز کند، چه مراحلی را بپیماید و چه حالتهایی در این بین به او دست میدهد. همهٔ این مراحل باید با اشراف و مراقبت انسان کاملی که خود این راه را طی کرده و از راه و رسم منزلها آگاه است، همراه باشد.
فلسفهٔ اخلاق اسلامی
از دیدگاه اسلام اخلاق مطلق است. یعنی جاودان و عام است. نه مخصوص زمان و مکانی خاص. زیرا اعمالی هستند که خوبی و بدی آنها قرارداری نیست. بلکه ذاتی ست. مثلاً دروغ ممکن است در شرایطی اضطراری حتی توسط اسلام مجاز شود. امّا این، تاثیر منفی دروغ را بر انسان از بین نمیبرد
شرایط ارزشمندی عمل اخلاقی
• عنصر فاعلی
• آزادی و اختیار فاعل
• انگیزه و نیّت فاعل
• عنصر فعلی و عینی
شرایط مسئولیت اخلاقی
• بلوغ
• عقل
• علم یا امکان تحصیل آن
• قدرت
• عدم اضطرار
• عدم اکراه
• قصد و تعمّد
ملاک شناسایی عمل اخلاقی
• عقل
• فطرت (دل)
• وحی
اخلاق نظری اسلامی
در حوزهٔ عام
فهرست صفات منفی. نام ملکهای که در اثر اصلاح این صفت پدید میآید در کمانک آورده شده. رذایل حاصل از عملکرد اشتباه عقل
• جهل {حکمت}
• جربزه {حکمت}
• شرک {توحید}
• وَساوِسِ شیطانی و خَواطِرِ نفسانی
• مکر و حیله
در حوزهٔ خاص
اخلاق دانش اندوزی اخلاق پژوهش اخلاق نقد اخلاق مناظره - اخلاق معیشت اخلاق مال اندوزی - اخلاق جنسی اخلاق زناشویی اخلاق خانواده اخلاق معاشرت دوستی و دوست یابی - اخلاق سیاست
تربیت اخلاقی
اهمیّت
از رهیافتهای عقلی و روانشناسی
کتاب احلاق اسلامی، دیلمی، آذربایجانی، روشهای زیر را برای چنین تربیت اخلاقی آورده:
• ایجاد محیط تربیتی مساعد
• تامین صحیح نیازها
• روش تکریم شخصیّت
• دعوت به ارزشهای اخلاقی
• پرورش نیروی عقلانی
• روش عبرت آموزی
• مداومت بر عمل
• روش تشویق و تنبیه
• نظارت بر خود
• پرورش ایمان
نظریه مزلو
طبق نظریه «سلسله مراتب نیازهای انسانی» (Hierarchy of Human Needs ، معروف به هرم مزلو) که آبراهام هَرولد مَزلو روانشناس آمریکایی در سال ۱۹۵۴ در کتاب « انگیزه و شخصیت» منتشر کرد: سلسله مراتب نیازهای انسانی معمولاً به شکل یک هرم متشکل از ۵ یا ۷ طبقه ترسیم میشود. این سلسله مراتب از نیازهای ابتدایی در طبقه پایینی شروع شده و هرچه بالاتر میرود نیازهای پیچیدهتر انسانی را معرفی میکند که به ترتیب عبارتاند از: نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای عاطفی، نیازهای اجتماعی-احترامی و نیازهای خودشکوفایی. دو قسم اول در نظریات تمام روان شناسان قبل نیز بودهاست. طبق نظریه مزلو، هر « نیاز » هرچقدر پایینتر قرار داشته باشد، قویتر است و بدون ارضای نیازهای هر طبقه نمیتوان به طبقه بالاتر دست یافت. شاید بپرسید چرا نظریهٔ یک دانشمند انسان گرا در تربیت اسلامی مطرح میشود ؟ در جواب لزومی ندارد آنچه اسلام میپذیرد دیگران نپذیرفته باشند یا از آنها نباشند . قرآن میگوید : فلیعبدوا ربّ هذا الیت. الذی اطعمهم من جوع، و امنهم من خوف. یعنی معیشت و امنیت در راس نیازها و حقوق انسان قرار دارند، و بدون آنها انسان حتّی نمیتواند عبادت گرا باشد.
از رهیافت عرفان عملی
عرفان عملی نظامی اخلاقی است که تلاش بسیاری برای ترسیم روشی مرحله به مرحله در سیر و سلوک اخلاقی نموده. قدمت این روش به زمان اندلس اسلامی و آعاز عصر تصوّف میرسد. کتاب گرانقدر منطقالطّیر از عطّار نیشابوری، نمونهای از کتبیست که در این باب نگاشته شده. مطالب زیر خلاصهٔ کتاب «تزکیهٔ روح، اثر سید جعفر رفیعی» ست. حجم عمدهٔ این کتاب توسط احادیثی پر شده که نویسنده با استفاده از آنها این روش را استخراج نمودهاست. مراحل تزکیه در این کتاب به این صورت بیان شدهاند :
۱. بیداری یا یقضه
• هدف این کشتی بیدار کردن انسانها و هدایت آنها ست. لذا هیچ کس در این امواج پر تلاطم نیست که کمال طلبی درونی اش او را به سوی هدفی بخواند و قایق نجاتی از بیرون به سویش نیاید. هر کس در این جهان وسعی دارد و حجت به قدر وسع او بر او تمام میشود. اگر وقتی حجتی بر او تمام شد، تعلل کند، فرصت از دست رفته و غرق میشود. و هر کس بی تعلل فریاد نجات بزند، و برای نجات خود حرکتی بکند، دستش را میگیرند. الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا
• وقتی فرد امام زمانش را با معرفتی راستین بشناسد به سرپرستی این کشتی در آمده.
• پس از این فرد به وسیلهٔ زیارت و دعا و توسل میتواند با صاحب کشتی ارتباط برقرار کند و کمک بخواهد. ایشان او را میبیند و صدایش را میشنود. و اگر هم فرد صدای ایشان را نشنود، این لذت وصف ناپذیر به قلب او الهام میشود. و اگر به سبب بی نظمی در امور و حواس پرتی بخاطر غرق بودن در رذایل الهام را دریافت نکند مادامی که امام زمانش را با معرفتی راستین بشناسد بی یاور نمیماند و کمک از راههای دیگر میرسد.
۲. یافتن استاد
• در این کشتی کلاسهایی منظم و فشرده وجود دارد که پس از ایجاد آمادگی و ورزیدگی کامل در افراد آنها را با قایقهای نجات برای نجات طوفان زدگان روانه میکنند.
• امام زادگان عظیم الشاّن و رفیع المقام بازوان تربیتی ائمهٔ اطهار و امام زمان اند. عدّهٔ کثیری از آنها به واسطهٔ ظلم و جور خلفای ظالم صدر اسلام به شهادت رسیدند و باقی مامور تربیت غریقان طوفان غیبت کبری شدند. امام رضا فرمودند: « هر گاه خداوند این امر (معرفت امام و اطاعت از او) را روزی اولاد علی نماید دیگر ایشان با سایر مردم یکی نیستند.»
• استاد باید محدَّث باشد . یعنی حقایق قرآن و معارف اهل بیت از سوی ائمه به او تفهیم و الهام شود. تا بفهمد کجا باید چه سخنی بگوید، و لیاقت تربیت انسانها را بیابد.
• امام حسن عسکری به نقل از امام صادق فرمودند: «مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صانِعاً لِنَفسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مخالِفاً لهَواهُ مطیعاً لِاَمرِ مولاه فَلَعَلّوا أن یُقَلِّدوهُ»
• این حدیث هم بیانگر شرایط فقیه قابل تقلید و هم اساس این روش تزکیهاست.
• اشاره نشدن به مرحلهٔ محبت در این چهار جمله مثل این حقیقت است که به هیچ سربازی به خاطر شور و شوق قبل از شروع جنگ مدال نمیدهند.
• در لزوم اطاعت از استادی که این راه را بشناسد، و پرهیز از خود رایی و خود محوری در این راه همین بس که تمام امراض جسمی و روحی جامعهٔ امروز ما از سرپیچی امت اسلامی از دستورات ائمه و بیرون شدن از کلاسهای آموزشی امام زادگان و دخول به عصر سیاه غیبت کبری ست. و اگر چه این محرومیت اجتماعی ست، اما اگر فردی بیدار شود و نجات بخواهد، تنها پناه محکم قایقهای نجات امام زادگان است.
• کسی که بخواهد به قایق نجات سوار شود باید اوّلاً عقیدهٔ راسخ و قلبی به استاد داشته باشد و هرگز به او شک نکند، و با رعایت تقوای الهی به شایعات و حدسیّات مخصوصاً وقتی معرفت استاد از جانب ائمه به وی عطا شده باشد. چرا که به محض شک کردن دیگر خودش نمیتواند در این کلاس بماند. ثانیاً باید جان و مالش را در این راه خرج کند. « و جاهدوا باموالِکُم و انفُسِکُم فی سبیل الله ». مانند اتومبیلی که صاحبش از آن برای حرکت استفاده میکند. نه این که آن را کنار جاده پارک کند و دائم برق بیندازد.
۳. بازگشت به سوی خدا یا توبه
• انسان مانند ماشینی ست که وقتی در خواب غفلت است به جادهٔ انحرافی رفته و باید از این خواب برخیزد! باید او را صدا بزنند و بیدارش کنند و متوجه شود که به سمت مقصد نمیرود و باید به سمت جادهٔ اصلی باز گردد. این کار توبه یا بازگشت به سوی خداست.
• پس از بیداری انسان نه میخواهد گناه کند و نه به این راحتی میتواند. کسی را که وسط خانهٔ آتش گرفته بیدار کنند بر نمیگردد درون آتش بخوابد. مگر آنکه هنوز خواب آلود باشد.
• رانندهٔ ماشین وجود وقتی متوجه شد به مسیر اشتباه میرود باید ترمز کند و تمام ماشین را به سمت جادهٔ اصلی بر گرداند، و نمیشود مثلاً یک چرخ ماشین به سوی جادهٔ اصلی باز گردد و چرخهای دیگر بر نگردد.
• پس از پایان توبه خداوند گناهان سالک بخشیده و آنها را جبران و تبدیل به اعمال نیک و پسندیده میکند. سالک از جهنم آزاد شده باید به سوی بهشت برود.
۴. صیانت نفس یا استقامت
• انَّ الّذینَ قالوا ربُّنا الله ثم استقاموا فلا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون
• سالک باید پیچ و مهرههای ماشین را که در سنگلاخهای بیرون جاده شل شده طوری سفت کند که در مسیر اصلی هیچ گاه دوباره شل نشود. پس از این دیگر نباید خستگی برای فرد مفهوم داشته باشد.
• استقامت یک روحیهاست ، ۴ ابزار است برای طی مسیر قاطعیت : نباید آسان و به خاطر هر چیزی مانند شکهای جزیی و اهداف فرعی دست از هدف برداری.
• صبر : باید تحمل داشته باشی و تا رسیدن به مقصد حوصله کنی و خسته نشوی
• محور: در زندگی فقط به خدا و قوای درونی خود اعتماد کنی و متکی باشی. و نه قوای برونی از قبیل موقعیت مالی و اعتباری خود یا دیگران. هر شرایط محیطی خوب نتیجهٔ یک رابطهٔ درونی خوب با خداست.
• ترس : فقط از خدا بترسی. و اگر از چیزی غیر خدا بترسی، در مقابلش ضعف نشان خواهی داد و شیطان از همین ضعف تو استفاده کرده، بر تو قدرت خواهد یافت.
• ایجاد این روحیات زمان و تمرین زیادی میخواهد . ولی بدست آمدن آنها فقط مقدمهٔ کند و کاو در معدن روح برای استخراج معارف عمیق قرآن و روایات است، که از عالم قبل در روح ما ذخیره شده.
• مجاهده + عنایت: انتظار رسیدن به مقامات معنوی فقط با دعا و توسل، انتظاری تنبل پرور است. و « لیس للانسان الا ما سعی»
۵. حفاظت دین یا صراط مستقیم
• محور تمام مراحل تزکیهٔ نقس و ترازوی سنجش خوبی و بدی افکار و اخلاق و اعمال انسان صراط مستقیم است.
• الا لله الدین الخالص. دین خالص الهی نباید با نظرات و اختراعات فکری فلاسفه و عرفای بشری آمیخته شود.
• « اگر میخواهید خود ساخته شوید باید 100% تسلیم ائمهٔ عصمت و طهارت و کاملاً بی نظر باشید.» یعنی به جای دنبال کردن نظرات بشری برویم نظرات خدایی را بیابیم و محور قرار دهیم
• «شیطان خود را در هر ذکر و دعایی داخل میکند مگر آنکه از جانب معصومین باشد و هرگز نمیتواند به آنچه از ناحیهٔ معصومین رسیده نزدیک شود».
• کمال مانند پیشروی در جادهٔ مستقیم، و اعتدال مانند نگاه داشتن فرمان، برای خود داری از انحراف به راست یا چپ، دو ملاک سنجش صفات اند.
۶. محبت
• اصلاح بینش و محبت: اینجا باید به همه چیز رنگی خدایی (صبغه الله) زد نگرش نسبت به همه چیز خدایی شده همهٔ محبتها، حتی حبّ نفس در راستای محبت خدا قرار میگیرند، تا هر جا لازم شد تقویت و هر جا لازم شد تضعیف شوند.
• تا اینجا نیکیها رنج آمیز و بدیها جاذب و لذیذ بودند. اما از این پس نیکیها لذت بخش و بدیها رنج آمیز به نظر میآیند. انگیزهٔ بدی از بین رفته، انگیزهٔ خوبی ایجاد میشود.
• به سربازی که به جبهه میرود «مدال شور و شوق» نمیدهند. اما با همین عشق و محبت است که حماسههای تکرار نشدنی میآفریند.
۷. مخالفت هوی یا جهاد با نفس
• رام کردن نفس و خواسته هایش؛ حتّی اگر در راستای خواستههای خدا باشند. چرا که این دو هرگز هم سنخ و قابل مقایسه نیستند.
• تا دست یافتن به نفس مطمئنّه یا آرام و وارد شدن به گروه « بندگان خدا ».
۸. عبودیت یا جهاد با شیطان... تا ربوبیت
• ایجاد روحیهٔ عبودیّت، یعنی سر خود کار نکند و به جز به امر صاحبش عمل نکند.
• در اینجا تزکیهٔ نفس پایان یافته، از این مرحله به بعد ابتدا با ارتقای مجدد بینش، فرد از دیدگاه دیگری بر مراحل قبل تجدید نظر میکند، و سپس مراحل دیگری را پیش روی خود میبیند، که فعلاً به منزلهٔ کمالات روحی از آنها یاد میکنیم، تا به مقام ربوبیت و خلیفه الله شدن برسد.
• العُبودیه جوهرٌ کنهُها الرّبوبیه. بالا ترین مرحلهٔ عبودیت، ربوبیت است.
• « اِنَّهُ لَیَتَحَبَّبُ إلَیّ بِالنّافِلَةِ حَتَّی اَحَبُّهُ فَاِذا اَحبَبتُهُ کُنتَ سَمعَهُ الِّذی یَسمَعُ بِه و بَصَرَهُ الَّذی یُبِصرُ بِه و لِسانُهُ الَّذی یُنطِقُ بِه و یَدَهُ الَّتی یُبطِشُ بِه...». «خداوند فرمود: هر آینه به وسیلهٔ مستحبات به من نزدیک میشود تا آنجاکه او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم، گوش او میشوم که با آن میشنود. چشم او میشوم که با آن میبیند. دست او میشوم که با آن میگیرد. اگر مرا بخواند اجابتش میکنم و اگر از من درخواست کند به او عطا مینمایم.»
رابطه اخلاق و تربيت چگونه است؟
پيش از ورود به بحث، لازم است مفهوم «اخلاق» و «تربيت» و نيز موضوع، روش و هدف «علوم تربيتى» و « علم اخلاق» را بررسى كنيم. از آنجا كه اين مفاهيم بر حسب بينشهاى مختلفى تعريف شده است و عدم تفكيك حدود و ثغور آنها، سؤال ها و مشكلات متعددى را در فضاى علمى تعليم و تربيت و اخلاق ايجاد كرده است، از سوى ديگر، برخى از مؤلفان در مقام تبيين رابطه اخلاق و تربيت، در پى خلط مفاهيم، به استنتاجهاى نادرستى رسيدهاند، پس ايضاح و تبيين مفاهيم مىتواند برخى از اين استنتاجهاى نادرست را نشان دهد و راه را بر خطاهاى احتمالى آتى ببندد. غالبا در اين مقولهها دو خطا رخ مىدهد; يكى از ناحيه عدم تفكيك و توضيح كامل واژه و مفاهيم، و ديگرى در تعيين جايگاه شايستهاى كه از آن انتظار پاسخ داريم. در اين مختصر مىكوشيم در هر دو قسمت توضيحاتى دهيم:
مفهوم تربيت
تربيت از ريشه ربو گرفته شده است، و از باب تفعيل است . در اين ريشه، معناى زيادت و فزونى لحاظ شده است; بنابراين، واژه تربيتبا توجه به ريشه آن، به معناى فراهم كردن زمينه فزونى پرورش است . معادل آن (Education) داراى دو ريشه استبه اين شرح: [Educare] كه به معناى «تغذيه» يا خوراك دادن است و [Educere] كه به معناى «بيرون كشيدن»، « رهنمون به» و «پروراندن» است. بدين ترتيب، ريشه دو واژه [Education] و « تربيت » معنايى كمابيش يكسان دارند.
از تاريخچه معانى اين دو واژه و تطور مفهومى آنها كه بگذريم، اكنون Education داراى چهار معناى عمده است. برخى از اين معانى، در زبان فارسى كاربرد نداشته است، اما به تبع ترجمه كتاب ها، در زبان فارسى كاربردى پيدا كرده است و بار معناى تازهاى بر آن افزوده شده است.
اين چهار معناى عمده عبارتند از:
1 - تربيتبه معنى مؤسسه و نهاد آموزشى;
2 - تربيتبه معناى محتوا و برنامه آموزشى;
3 - تربيتبه معناى عمل و جريانى كه در حيات انسانى به چشم مىخورد;
4- تربيتبه معناى محصول و نتيجه تربيت.
تربيت به معناى سوم، فرايندى پيچيده دارد و داراى جنبههاى گوناگونى است. در واقع، معانى ديگر به يكى از اين جنبههاى گوناگونى است. در واقع، معانى ديگر به يكى از اين جنبه اشاره دارد. بدين سبب، اين معناى تربيتبيشتر محل نقد و نظر بوده است. فلاسفه و متفكران زيادى در تاريخ انديشه در اين باره به طور صريح يا ضمنى اظهار نظر كردهاند; بويژه با ورود علوم تربيتى به دانشگاهها، اظهار نظرها درباره مفهوم تربيت رو به فزونى گذاشت. كتابهاى زيادى براى تدريس در دانشگاهها تدوين و تاليف گرديد كه عمدتا با بحث درباره «مفهوم تربيت» آغاز مىشود. شيوه معمول مؤلفان چنين است كه تعريف صاحبنظران را درباره تربيتبيان كنند. آنگاه با نقد و بررسى آن، تعريفى كه با بينشهاى از پيش ساخته و پرداخته مؤلف، هماهنگى دارد، مطرح و ابرام مىگردد. شيوه ديگرى كه مؤلفان و عالمان، براى تفسير تربيت در پيش گرفتهاند اين است كه تربيت را مجموعه اعمالى در نظر مىگيرند اين است كه تربيت را مجموعه اعمالى در نظر مىگيرند و با نظر به عناصر موجود در آنها و انواع مناسبات و تعاملهاى بين عناصر، تلاش مىكنند آنها را تبيين كنند.
اين رويكرد تا كنون موفق شده است كه بعضى از مناسبات و روابط بين عناصر را - كه گريزى از پذيرش آنها نيست - نشان دهد، و مهمترين مشخصه آن اين است كه محتواى هيچ مكتب خاصى را همراه ندارد.
بنابراين، مىتوان تفاسير مختلف درباره تربيتبه دو دسته كلى تقسيم كنيم: دسته اول رويكردى است كه جهان هستى را در قالب نظم مشخص ريخته و تربيت را هماهنگ با اين نظام و قالب تفسير مىكند. اين رويكرد خود نيز به دو ديدگاه فرعى تقسيم مىشود: رويكردى كه تربيت را با اسلوب فلسفى مطالعه مىكند و به طور طبيعى جنبههاى خاصى از تربيت را (مانند هدف غايى) توضيح مىدهد. دوم رويكردى كه تربيت را به روش تجربى مطالعه مىكند. اين رويكرد، رشد ذهنى، جسمى، عاطفى و اجتماعى دانشآموز و نيز نهاد مدرسه، رابطه جامعه و مدرسه و مسائل از اين دست را به گونهاى عينىتر و ملموستر وجهه همتخود قرار مىدهد و با توجه به آنها، تربيت را توصيف و تبيين مىكند.
دسته دوم، رويكردى است كه سعى مىكند تربيت صرف را مطالعه مىكند. يعنى مطالعه واقعيت هاى متناظر با اين مفهوم آنچنانكه هست، نه آنچنانكه داوريهاى ما ايجاب مىكند شايد بهترين تعريف از اين نوع را «گاستون ميالاره» به دست داده باشد. وى با تجزيه و تحليل سه عنصر مربى، متربى و محيط تربيتى، و نيز مناسبات و تعاملهاى اين سه عنصر با هم ، تربيت را چنين تعريف مىكند: «امر تربيتى عملى است كه روى يك فرد يا گروهى از افراد اعمال مىشود ، يا عملى است كه گروهى از افراد ، آن را مىپذيرند...» او پس از اين توصيف ساده، خصايص يك تربيتخوب را چنين بيان مىكند :
1- مجموعه منسجمى فرايندهايى از سوى معلم كه از يك سو با اهداف تعيين شده و از سوى ديگر با قوانين زيستشناختى و روان شناختى روان - جامعه شناختى كه بر عمل شاگر حكمفرماستبرابرى كند و هماهنگ باشد;
2- منظومهاى از « برگردان عمل» يا «عمل مؤثر در گذشته» (يعنى ارزيابى به وسيع ترين معنا ) كه به وسيله آن بتوان مسيرها را پيوسته اصلاح كرد و معلم و شاگرد و فرايندهاى تربيتى را به نحوى بيش از پيش صريح، با يكديگر منطبق ساخت و اهداف انتخاب شده و مجموع منظومه را مورد سؤال قرار داد.
پداگوژى (علم تعليم و تربيت) Pedagogy ; در قرن نوزدهم، با پيشرفت علوم انسانى در زمينههاى روانشناسى و جامعهشناسى، بعضى از عالمان تعليم و تربيت درصدد برآمدند تا واقعي تها و موقعيت هاى تربيتى را به شيوه علمى مطالعه كنند و براى بررسى مسائل تربيتى، طرحى نو ارائه كنند. از اين رو، بين «تربيت» كه به عمل اطلاق مىشود و «دانش تربيت» كه به مطالعه آن مىپردازد فوق گذاشتند و سعى كردند شرايطى را كه دانش تربيت را از عمل تربيت متمايز مىسازد، برشمارند و واقعيتها و موقعيتهاى تربيتى را به شيوه تجربى مطالعه كنند. تاريخچه اين كاوش ها و كوشش ها خود بحث مفصلى مىطلبد. آنچه در اينجا مىتوان گفت اين است كه دانش تربيتى تجربى، به عنوان رشته علمى منفردى با معضلات متعددى ثبوتا و اثباتا مواجه است. فعلا مراد ما از علوم تربيتى، علمى تجربى همسنگ و همطراز با ديگر رشتههاى علمى مانند روانشناسى و جامعهشناسى، نيست; بلكه غرض ما از علوم تربيتى، مجموعه بحث هاى رايجى است كه متشكل از مباحث روانشناسى تربيتى، جامعهشناسى آموزش و پرورش، و حتى تاريخ آموزش و پرورش، تاريخ آراى تربيتى، فلسفه آموزش و پرورش و تفكر درباره آينده آموزش و پرورش است. به اين معنا، علوم تربيتى از جنبههاى مختلف قابل تقسيم است :
1- علومى كه رو به گذشته دارند. اين علوم، روشهاى تربيتى، آراى تربيتى و نهاد تعليم و تربيت را در آينه گذشته تحقيق و بررسى مىكند (علوم تاريخى).
2- علومى كه به بررسى پديدهاى تربيتى « آنچنان كه هست» مىپردازد. (علوم توصيفى)
3- علومى كه روش ها و تكنيك هاى براى انتقال معلومات و تغيير نگرش ها نشان مىدهد.
(علوم تجويزى)
4- علومى كه به تفكر درباره آينده تربيت مىپردازد. در اين دسته، مسائلى از اين دست مورد بررسى قرار مىگيرند: تعيين غايات تربيتى داراى انسجام درونى و بيرونى، تجزيه و تحليل مفاهيم، تعيين پيشفرضهاى عمل مربى، تحقيق درباره امكان تربيت، بيان اصول و مبانى تربيت، پيشبينى شرايط آينده با توجه به معارف كنونى و با توجه به تغييرات.
با توجه به آنچه بيان شد، موضوع علوم تربيتى، واقعيتها و موقعيت هاى تربيتى يعنى معلم، شاگرد، محيط و تعامل هاى بين آنهاست و روش تحقيق در علوم تربيتى نيز، چند نوع پژوهش با شيوههاى خاص هر يك مىباشد.
صاحبنظران و عالمان تربيت عموما اهداف زير را براى علوم تربيتى بسر مىشمارند:
1- تجزيه و تحليل دقيق عامل «مربى»، «متربى»، «محيط» و كشف مناسبات و تعاملهاى آنها يا يكديگر.
2- كشف اصول و تعيين پيشفرض ها و مبانى تعليم و تربيت و نيز تعيين غايات تربيتى.
3- ارائه الگوها و روش ها براى هدايت و راهنمايى عمل به جريان امر تربيت.
حال با دقت در اين اهداف مىتوان گفت كه، بالا بردن كيفى و كمى عمل مجريان و
دست اندر كاران امر تربيت، هدف غايى علوم تربيتى است.
در باب اخلاق نيز ارائه تعاريف مشخصى از آنچه امروزه به نام اخلاق مطرح است ما را از دام بسيارى مغالطهها مىرهاند.
اخلاق
«اخلاق» جمع «خلق» و «خلق» است و در لغتبه معناى سجيه، سرشت و صفات باطنى آمده است. علماى اخلاق نيز تعريفى قريب به همين معناى لغوى از اخلاق كردهاند. در نظر آنان، «خلق» سجيه و سرشتى است كه در نفس ملكه شده است و افعال بدون نياز به فكر و تامل از او صادر مىشود.
امروزه راى غالب در تشخيص گزارههاى اخلاقى، چنين بيان شده است: گزاره اخلاقى، گزارهاى است كه مسنداليه آن، فعل ارادى اختيارى انسان، و مسند آن يكى از هفت مفهوم «خوب، بد، بايد، نبايد، ثواب، خطا و وظيفه» باشد. دانشهايى كه گزارههاى اخلاقى را مطالعه مىكنند. چهار دستهاند، كه به سه دسته اول، علم اخلاق اطلاق مىشود:
1 - علم اخلاق توصيفى ; (Descripitive movality) علمى كه گزارههاى اخلاقى را درباره يك قوم و ملت، درباره يك مكتب اخلاقى و نظام خاص، درباره يك گروه و صنف و يا درباره يك فرد خاص توصيف مىكند و روشى آن تجربى - نقلى است. كه بر اساس سنخ مدعاى تجربى بودن يا نقلى بودن، فرق دارد; مثلا بيان مىكند كه ربا در اسلام حرام است، يا خودسوزى زن براى شوهر در نزد برخى از اقوام هند ممدوح است.
2 - علم اخلاق هنجارى ; (Normative morality) عليم كه گزارههاى اخلاقى را بدون انتساب به قومى يا فردى و يا مكتبى بيان مىكند; مثل «دروغ بد است» يا «احسان به زير دستخوب است».
3- علم پداگوژى (Pedayog) يا علم تعليم و تربيت; اين دانش به ارائه روشها مىپردازد. فرض كنيم كه در اخلاق هنجارى گفتيم كه «دروغ بد است»; در اين دانش بحث مىكنيم كه چگونه فرد مبتلا به دروغگويى را معالجه كنيم (كاربرد واژه پداگوژى كه به معناى علم تربيت اخلاقى و به معناى اعم از تربيت اخلاقى - كه حتى تربيتبدنى را هم شامل مىشود - مربوط استبه تاريخچه اين واژه كه در گذشته به معناى اول به كار رفته، ولى امروزه كاربرد اعم آن رايج و شايع است).
4 - فلسفه اخلاق ; (Analytic morality) اين دانش پيشفرضها و مبادى تصورى و تصديقى اخلاق هنجارى را مورد نقادى و بررسى قرار مىدهد و در واقع، پشتوانهاى نظرى براى گزارههاى اخلاقى فراهم مىكند; براى مثال، بحث از ماهيت «خوب و بد»، «بايد و نبايد»، و مفاهيم ديگر كه در علم اخلاق واضح و روشن تلقى مىشوند، بر عهده اين رشته از اخلاق پرسشهاى عمدهاى در علم اخلاق مطرح است و هدف علم اخلاق، پاسخ به چنين پرسشهايى است; مثلا آيا زيستن اخلاقى ممكن است ؟ غايت زندگى اخلاقى چيست؟ كدام فعل، خوب و كداميك بد است؟ آيا تغييرات اجتماعى،حكم اخلاقى را تغيير مىدهد؟ اگر برنامهاى براى سير و سلوك لازم است، اين برنامه كدام است؟
اين گونه طرح بحث، بيشتر از سوى دانشمندان غربى صورت گرفته است و تفاوتهايى با مباحث اخلاقى عالمان مسلمان دارد. يكى از تفاوتهاى بارز، در ناحيه موضوع علم اخلاق است. موضوع اخلاق به نظر برخى از عالمان مسلمان، صفات نفسانى و به نظر برخى، صفات و افعال نفسانى است و نظرى مبنى بر اينكه افعال به تنهايى موضوع علم اخلاق است، نداريم. اما نظر رايج در فرهنگ غرب اين است كه موضوع علم اخلاق، افعال است نه صفات.
تفاوت ديگر، در نحوه تنظيم مباحث است، عالمان مسلمان عموما با اجمال گويى برخى مبادى تصورى و تصديقى علم اخلاق را در آغاز كتابها، و بحث و روشها را در ضمن بيان مسائل مطرح كردهاند، و مسائل بسيارى را نيز با اعتقاد به بداهت آنها يا به سبب عدم مطرح بودن در آن زمان، در كتاب ها نياوردهاند.
نتيجه
1- بين تريبت در مقام عمل، و دانش تربيت، فرق است. تربيت در مقام عمل امرى است كه روى فرد يا گروهى از افراد اعمال مىشود يا فرد يا گروهى از افراد، آن را مىپذيرند; اما دانش تعليم و تربيتيك رشته علمى است كه واقعيتها و موقعيتهاى تربيتى را تحقيق و بررسى مىكند و امروزه مشروعيتخود را در عرصه علوم به اثبات رسانده است.
وجود علايق خاص، ترتيب سؤالها و نحوه پاسخ دهى به پرسشها، چارچوب مفهومى خاصى را فراهم مىكند كه آن را از ديگر علوم متمايز مىسازد.
تمايز بين تربيت در مقام عمل و دانش تربيت، ما را در تعيين جايگاه شايستهاى كه از انتظار پاسخ داريم، كمك مىرساند. مثلا اين پرسش كه «تعليم و تربيت هنر استيا فن و مهارت؟» مربوط به قلمرو تربيت در مقام عمل است نه دانش تربيت; يا اين پرسش كه «موضوع تربيت چيست؟» مربوط به هر دو قلمرو است و با مراجعه به هر قلمرو، پاسخى متفاوت دريافت مىكنيم. دانش تعليم و تربيت داراى موضوع - به همان معناى مصطلح - است ولى موضوع تربيت در مقام عمل، به معناى امرى است كه تربيتبر آن واقع مىشود.
2- دانش هايى كه گزارههاى اخلاقى را تحقيق و بررسى مىكنند با دانش تربيت از ناحيه موضوع مسائل، اهداف و روشها تفاوت آشكار دارند. اما على رغم تمايز آشكار بين مباحث اخلاق و مباحث تعليم و تربيت، كتابهايى با عنوان تعليم و تربيت اسلامى براى تدريس در دانشگاه ها تاليف مىشود كه اكثر مباحث، صورت اخلاقى دارد. اگر اين كتابها براى عموم مردم نوشته مىشد شايد چندان مشكلى ايجاد نمىكرد. اما تدوين و تاليف اين كتاب ها براى مجامع علمى اين سؤال را در ذهن خوانندگانى كه قدرى با تعليم و تربيت آشنايى دارند، ايجاد مىكند كه آيا تعليم و تربيت اسلامى همان اخلاق اسلامى است؟ آيا اسلام پاسخهايى براى پرسش هايى كه در قلمرو تعليم و تربيت مطرح است، در اختيار ما نمىنهد؟ بخصوص برخى از اين پرسشها به قلمرو دين مربوط است. البته ما معترفيم كه پژوهش در زمينه تعليم و تربيت اسلامى چندان زياد نيست ولى اين كاستيها، مجوزى را براى طرح مباحث اخلاقى به جاى مباحث تعليم و تربيت صادر نمىكند.
اينك برخى تفاوت ها و داد و ستدهاى اين دو رشته علمى مىپردازيم :
1- رابطه اخلاق و تربيت; تربيتبه معناى عمل و فرايندى كه در زندگى انسانها جريان دارد، مفهومى است كه بر همه اجزاى اين فرايند (هدف، روش، موضوع، محتوا و محيط تربيتى) اطلاق مىشود. به علاوه، نسبتبه همه ساحتهاى انسان (عاطفى، اجتماعى، ذهنى، بدنى و معنوى) شمول دارد. برخلاف اخلاق كه مفهومى بسيط دارد و بر يك صفت نفسانى انسان دلالت دارد. با توجه به اين تصوير وسيع گسترده از تربيت، مىتوانيم به بعضى اظهارنظرهاى متفاوت در بيان رابطه اخلاق و تربيت مثل «اخلاق نتيجه تربيت است» و يا «اخلاق مترادف تربيت است» پاسخ دهيم. اگر اخلاق، با تربيت - به معناى عمل و فرايندى كه در زندگى انسانها جريان دارد - مقايسه شود، اخلاق، نتيجه تربيت است، در صورتى كه عمل تربيت متوجه جنبه اخلاقى انسان باشد; اما اگر اخلاق، با تربيت - مقايسه شود، تربيت و اخلاق مترادفند، در صورتى كه نتيجه تربيت ناظر به يك صفت اخلاقى باشد، مثلا وقتى مىگوييم «فلان شخص، تربيت نشده است»، يعنى متصف به صفات اخلاقى نشده است. اين معناى تربيتبراى بعضى اين توهم را ايجاد كرده است كه «اخلاق» همان «تربيت» است.
2- رابطه علم اخلاق و تربيت; علم اخلاق در قالب هنجارى آن، هدف غايى زندگى خوب را ترسيم مىكند; آنچه شايسته گفتار و كردار استبه ما نشان مىدهد; تغييراتى را كه در حكم اخلاقى در نتيجه تحولات اجتماعى پيدا مىشود بررسى مىكند. مجموعه اين مسائل، مبنايى براى عمل درست فراهم مىكند. اين مبنا بخشى از محتوا و برنامهاى است كه مربى در عمل تربيتبه آن نياز دارد.
3- در زمينه روش ها، علم اخلاق چگونگى اتصاف به صفات خوب و زدودن صفات بد را به ما نشان مىدهد. اما علوم تربيتى شيوههايى براى رشد و اصلاح همه ساحتهاى انسان از جمله ساحت معنوى ارائه مىكند . البته در برخى موارد كه عالم تربيتى (مشاور و راهنما كار خويش را پايان يافته تلقى نمىكند; مثلا از منظر عالم تربيتى اگر فردى به اندازهاى كه افراد معمولا دروغ مىگويند دروغ بگويد ، از سلامتى روانى برخوردار است ولى از منظر عالم اخلاق، حتى يك دروغ هم نشانه مرض است و او در صدد معالجه بيمار خواهد بود. اين مطلب ناشى از تلقى متفاوت آنها از رفتار بهنجار است. رفتار بهنجار از منظر عالم تربيتى مطابقت آن با هنجارهاى پذيرفته شده اجتماعى است ولى عالم اخلاق رفتار را در رابطه هدف نهايى ارزيابى مىكند ( البته اين مطلب با توجه به مكاتب اخلاقى به طرق مختلف تبيين مىشود).
4 - رابطه فلسفه اخلاق و تعليم و تربيت; فلسفه اخلاق به پرسش هايى مانند « ارزش هايى ذهنى يا عينى، ثابتند يا متغير; سلسله مراتب دارند يا نه؟» پاسخ مىگويد. اين پاسخها در شيوه ارتباط معلم و شاگرد تعيين ارزش هايى مقبول و تصميم گيريهاى تربيتى، نقش اساسى را ايفا مىكند; مثلا اگر مربى منكر سلسله مراتب ارزشها شد و بر اين باور بود كه هرگاه فعاليتى موجب برآورده شدن نياز فورى شود، داراى ارزش است، او قطعا عمل تربيتى خود را بر اين مبنا تنظيم مىكند.
پس، رابطه تعليم و تربيت ، علوم تربيتى و دانشهاى اخلاقى را مىتوان به طور مختصر، اينگونه ترسيم كرد : اگر مربى و متربى را محور و موضوع بحث اين دو رشته فرض كنيم، علوم تربيتى الگوها و روش هايى براى هدايت عمل مجريان امر تربيت ارائه مىكند و دانشهاى اخلاقى بخشى از برنامه و محتوايى را كه مجريان به آن نيازمندند نشان مىدهد، در بيان رابطه علوم تربيتى و دانش هاى اخلاقى مىتوان گفت كه دانش هاى اخلاقى بويژه فلسفه اخلاق، به عنوان مبنا، براى انتخاب الگوها روش ها نقش ايفا مىكند.
در پايان ، يادآورى اين نكته لازم است كه، آنچه در بيان داد و ستدهاى اخلاق و تعليم و تربيت آمده، در حد پاسخ به سؤال است و آنچه مىتوان گفت، بسيار وسيعتر و عميقتر است.
جامعه اخلاقی یا اخلاق اسلامی در نگاه رهبری :
معنی اخلاق :
اخلاق جمع «خُلق»است که به معنای مفرد و جمع به کار می رود و«خلقیه»1 نیز به معنی «خلق» است که جمع آن «خلایق» آمده است.
«طریحی» لغت دان معروف اسلامی در معنای «خُلق» می نویسد: « والخُلقُ کیفیه نفسانیه تصدُرُ عنها الأفعال بسهوله»
««خُلق» یک صفت روحی است که با وجود آن آدمی کارهای مقتضای آن را به آسانی و بدون آنکه بر خود فشار بیاورد انجام می دهد»
برخی از علمای اخلاق، همچون «علامه طباطبایی» و«علامه نراقی» ازخُلق به ملکه یاد کرده و فرموده اند :
« الخُلقُ عبارهٌ ملکهٍ للنّفس مقتضیّه لصدور الأفعال بسهوله من دون احتیاج الی فکر و رویه»3
« خُلق عباره است از ملکه ای یا صفتی که در نفس آدمی راه یافته به آسانی قابل زوال نباشد که نفس آدمی بر اساس آن بدون به کارگیری فکر و اندیشه، به انجام اعمال مربوطه می پردازد».
در اصطلاح «خُلق» و «اخلاق» را معانی مختلفی است که به صورت اختصار به برخی از آنها اشاره می شود .
1- همان معنایی که به عنوان معانی لغوی از آن یاد کردیم.(صفت نفسانی و صورت باطنی انسان)
2- افعال ارزشی : « راوندی» می نویسد: هر چیزی که آدمی با داشتن آن مورد نکوهش و یا ستایش قرار می گیرد را اخلاق می گویند.
3- منش : در روانشناسی امروز در باب مراحل تربیتی، در هر مرحله از کودکی، مرحله بلوغ یا نوجوان و جوان، اخلاق یا منش را مورد توجه و ارزیابی قرار می دهند و اخلاق را معادل منش و شخصیت دانسته و این دو را یکی می دانند.
4- خصلت ها و صفات نیک انسانی
5- نرم خویی و خوش خُلقی :
پیامبر اکرم (ص) فرمود : « اکثر ما یدخل الجنّه تقوی الله و حسن الخُلق»
« بیشترین چیزی که عامل دخول به جنت می باشد تقوا و خوش خُلقی است».
در این حدیث تقوی که خود از فضائل اخلاقی است در کنار حُسن خُلق ذکر شده. و نیز فرمودند رأس الایمان حسن الخلق والتحلی بالصّدق.7 « مبدأ ایمان، خوش خلقی و آرایش خود به زیور صداقت و راستی است».
واژه های «خُلق» و«خلق» هم خانواده اند، ولی از نظر کاربرد، «خلق» در رابطه با اندام ظاهر و«خُلق» در مورد سیمای باطن بشر به کار میرود. راغب اصفهانی می نویسد : در شکل و شمایلی که با چشم دیده می شود «خلق» و آن را که با چشم باطن «بصیرت» دیده می شود «خُلق» گویند.
پیامبر اکرم (ص) فرمود :
« حسن الخُلق للنفس و حُسن الخلق للبدن »2
« زیبایی خلق برای نفس و درون و نیکویی ظاهر برای بدن است».
اشارات مقام معظم رهبری به موضوع مهم اخلاق اسلامی و نهادینه ساختن آن در جامعه اسلامی حاکی از دقت نظر و نگرش عمیق ایشان به ضرورت اخلاقی شدن جامعه به عنوان خلاء دنیای کنونی می باشد.
توجه به این نکته ضروری است که دستیابی به جامعه اسلامی در گرو پرورش کامل بُعد انسانی در نیروهای انسانی جامعه است. اهمیت این نظریه آنجا معلوم می شود که مبنای شکل گیری نظام اسلامی متصف به اخلاق و علم الهی است و تنها اخلاق و تربیت اسلامی می تواند جامعه را صدرصد اسلامی نماید. برخلاف علوم که تسلط انسان را برطبیعت (جهان) محقق می سازند، در اخلاق عهده دار تلط آدمی برنفس خود است و اساساً فلسفه نیازمندی انسانها (بدون استثناء) به اخلاق در همین مسئله نهفته است. چرا که انسانی بودن زندگی و اسلامی بودن جامعه از نگاه مکتبی ما به «اخلاق» بستگی دارد.
راز ضرورت توجه به اخلاق را علاوه بر پرورش طبیعت روحی و تأمین سعادت بشری باید در تأمین تندرستی و حفظ سلامتی بدن، پیشرفت دانش بشری، راز رسالت انبیاء، تکمیل شخصیت انسان و کنترل احساسات و ایجاد تعادل روحی و روانی بشر دانست.
در کنار این ضروریات توجه به ساختار سیمای باطن انسان که در پرتو اخلاق شکل می گیرد از موضوعات مهم علم اخلاق در نزد علمای دین و رهبران انسانی جوامع بشریت، تردیدی نیست که سیمای ظاهر انسان در جهان دیگر (قیامت) را سیمای باطن دنیوی او تشکیل
می دهد.
از جمله مسائل حیرت انگیز تبدیل صفات ناپسند به « مار و عقرب و ....... » است. به تعبیر شیخ بهاء باطن صفات ناپسند، در همین دنیا شکل «حیوانات» را دارد که پس از مرگ، حقیقت و جوهر و آنچه که در باطن بود آشکار می گردد.
صدر شیرازی در ذیل تفسیر حدیث «یحشر الناس علی وجوه مختلفه» می نویسد :
« ای علی صوره مناسبه لا خلاقهم و نیاتهم المخالفه ».
« هر کس با صورتی با اخلاق و روحیات او تناسب دارد در محشر حاضر می شود».
در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) آمده است :
« یحشر الناس یوم القیامه علی نیاتهم یحشر بعض الناس علی صوره عین عندها الفزده والخنازیر کما تموتون تبعثون»
خانواده بستر شکفتن :
« انسان» موضوع خلقت و اشرف مخلوقات است. موجودی اجتماعی که نخستین بستر فعلیت یافتن این ویژگی برترین مخلوق الهی، به طور قطع کانون خانواده است.
خانواده اولین، مهم ترین و پر برکت ترین نهاد اجتماعی در تاریخ فرهنگ و تمدن انسانی بشمار می آید. در فرهنگ اسلامی، خانواده به مثابه دژی استوار و نهادی مقدس بیشترین مسئولیت را در رشد و تحول، تربیت و تعالی و سعادت وجود انسان برعهده دارد.
خانواده کانونی است که در آن ارزشهای اخلاقی، باورهای دینی و معیارهای اجتماعی از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد و زمینه رشد عاطفی و تربیت اخلاقی و اجتماعی اعضای خانواده فراهم می گردد. خانواده در انتقال فرهنگ و پاسداری از ارزشهای فرهنگی جامعه نیز اساسی ترین نقش را عهده دار است. خانواده ها به مثابه اصلی ترین پایگاه های رشد و شکوفایی شخصیت و پرورش مهارت های اجتماعی کودکان و نوجوانان، همانند حلقه های زنجیر اجتماع انسان ها، اساسی ترین سهم را در سلامت و اعتلای جوامع بشری برعهده دارند و بخش قابل توجهی از شکل گیری شخصیت، تبلور رفتار های اجتماعی، تعاملات بین فردی و مسئولیت پذیری انسانها حاصل چگونگی باز خوردها، بینشها و تجارب آنان در زندگی خانوادگی است.
خانواده با پیمان ازدواج و پیوند همسری زن و مردی هوشمند و آگاه و برخوردار از بلوغ فکری و قابلیت های اجتماعی پایه گذاری می شود و این زوج ستون اصلی حیاتی ترین نهاد اجتماعی، یعنی «خانواده» را تشکیل می دهند.
بنابراین سلامت و سعادت جامعه به سلامت و پویایی نظام خانواده وابسته است وسلامت و تعادل و تعالی نظام خانواده نیز به کیفیت روابط بین «زن» و « شوهر» والدین و فرزندان بستگی دارد.
هر قدر روابط فی مابین همسران بهتر، سالم تر و پر جاذبه تر باشد، زندگی شیرین تر و با صفاتر می گردد و فرزندان پر نشاط و موفقی تربیت می شوند.
در کانون خانواده، همسران نسبت به یکدیگر وظایفی بر عهده دارند که از حقوق آنان سرچشمه می گیرد. این وظایف باید به شکل متقابل مورد توجه قرار گیرد تا در سایه ایفای نقش همسران، این کانون بنیادین تقویت و تعالی یابد.
حفظ کیان خانواده اشاعه فرهنگ صحیح زندگی زناشویی و آموزش خانواده ها، متناسب با آرمانها و ارزشهای جامعه اسلامی از مجله سیاست های اصولی نظام جمهوری اسلامی ایران است. که همواره مورد توجه بزرگان خاصه مقام رهبری قرار گرفته است.
خانواده بهترین جلوه گاه اخلاق اسلامی :
یکی از ریشه های اخلاق محیط خانوادگی است، هر چقدر پدر و مادر نسبت به یکدیگر صمیمی تر باشند و حرمت یکدیگر را حفظ کنند و رشد اخلاق فرزندان و استحکام خانواده مؤثر خواهد بود.
آشنایی زن و شوهر نسبت به حقوق یکدیگر و تلاش در جهت حفظ و پاسداشت این حقوق اولین گام در رشد اخلاقی نظام خانواده است پر واضع است که تشخیص این حقوق و بکار گیری آنها در واقع همان وظیفه زن و شوهر نسبت به همدیگر بحساب می آید.
- وظایف زن :
1- اطاعت و فرمان برداری صادقانه
امام صادق علیه السلام فرمود :
« إن قوماً أتوا رسول الله فقالو : یا رسول الله انا رأینا اُناساً سیجُد بعضضُهم لبعض فقال رسول الله (ص) : لو کنت آمرا احداً أن سیجد
لا حدٍ لأ مرتُ المرتُ المرئه ان یسجُد لزوجها»
« گروهی به رسول الله عرض کردند : ما دیدیم بعضی از انسان ها بر بعضی دیگر « سجده » می کردند، پیامبر فرمودند : اگر بنا بود که دستور دهم تا کسی در برابر دیگری « سجده » کند، دستور می دادم تا « زنان » بر « شوهران » خود سجده کنند ».
در بیانی دیگر فرمود :
« افضل اعمال النساء طاعه الزوج»
« برترین اعمال زنان، فرمان برداری از شوهر است».
در کلامی دیگر فرمود :
« خیر النسائکم التی اذا انظر الیها زوجها سُرّنّهُ و اذا امرها اطاعته و اذا غاب عنها حفظته فی نفسها و ماله»
« بهترین زنان شما کسی است که هنگامی که شوهرش به او نظر کند خوشحال شود، هنگامی که به او دستور دهد، فرمان بردار و مطیع باشد، و در غیاب شوهرش ناموس و مال او را حفظ کند».
توجه داشته باشیم که مراد از فرمان برداری، بردگی، حقارت و اسارت نیست. که سخن از مدیریت است. چنانجه در سازمانی مدیریت واحدی نباشد و یا نیروهای آن سازمان تابع فرامین مدیر خود نباشد ، فرو پاشی، نا کار آمدی و آن سازمان حتمی است.
2- خانه داری :
زن به عنوان یکی از ارکان مهم زندگی زناشویی و محور قوام و دوام خانواده باید در کنار فعالیت های اجتماعی و سیاسی ، ورزشی علمی و غیره ای که دارد خانه داری و رسیدگی به امور فرزندان را در اولویت مهم فعالیت ها ی خود قرار بدهد.
پیامبر اکرم (ص) فرمود :
« حق الرجل المرأه اناره السراج و اصلاح الطعام و ان تستقبله عند باب بیتها فترحّب به و ان تقدم الیه الطشت و المندیل و ان توضته و ان لا تمنعه نفسها الا من علّه»
« حق شوهر بر گردن زنش آن است که زن، خانه او را روشن نگه دارد و به فراهم آوردن غذا بپردازد و شوهر را تا درب منزل استقبال کند و ظرف آب جهت شستشوی سر و صورتش حاضر سازد و در انجام خواست وی عذر نیاورد، مگر در صورت معذوریت شرعی».
و نیز امام صادق (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل کرد که آن حضرت فرمود :
«امرئه رفعت من بیت زوجها شیئاً من موضع الی موضع ترید به صلاحاً نظر الله عزّوجل الیها و من نظر الله الیه لم یعذّبه»
« هر زنی که در خانه همسرشريا، چیزی را به منظور اصلاح منزل، جابجایی کند، پروردگار متعال به او توجه می کند و خدا به هر کسی توجه کند، او را مورد عذاب و کیفر خود قرار نمی دهد ».
انجام فعالیتهای منزل علاوه بر برکاتی که دارد اعضاء خانواده را نسبت به خانه و زن خانه
( مادر ) دلبستر می سازد و هر چه این فعالیتها مفید و پر جاذبه تر باشد این دلبستگی بیشتر و نهایتاً ذل بریدن اعضاء خانواده از بیرون و بیرونی های خانه بیشتر می شود .
3- خود آرایی :
در حدیثی از امیرالمؤمنین (ع) در تأکید و ضرورت خود آرایی آمده است :
« لا ینبغی للمرئه ان تعطل نفسها و لو ان تعلق فی عنقها قلاده »3
« سزاوار نیست که زن، خویشتن را برای شوهرش نیاراید، گرچه با آویختن چیزی به گردن خود باشد».
- وظایف شوهر ( حقوق زن بر شوهر ) :
1- تلاش در جهت فراهم آوردن مایحتاج زندگی
امام صادق (ع) فرمود :
« کان علی ابن الحسین (ع) اذا اصبح خرج غادیاً فی طلب الرزق، فقیل له، یابن رسول الله (ص) این تذهب؟ فقال للصدقه لعیالی قیل له، اتتصدق؟ قال من طلب الحلال فهو الله جل و غر صدقه علیه »
سیره امام سجاد (ع) بر این بوده است که : هر صبگاهان جهت فراهم آوردن روزی حلال از خانه بیرون می رفت و به کار و تلاش می پرداخت روزی یکی از یاران به آن حضرت گفت : به کجا می روی ؟ امام پاسخ داد می روم تا صدقه ای بپردازم، آن شخص گفت :آیا صدقه
می دهی ؟ امام پاسخ داد؛ آری، کسی که در پی فراهم آوردن « لقمه ای حلال » بر آید عمل وی از سوی خداوند متعال « صدقه» محسوب خواهد گشت.
2- خوش رفتاری و مدارا :
یکی از رموز دستیابی به لذت زندگی و کامیابی از آن ابراز محبت صادقانه به دیگران است . این موضوع از جایگاه ویژه ای در مکتب اسلام و بیان معصومین (ع) برخورداراست. امام علی علیه السلام در وصیت نامه به پسرش محمدبن حنفیه می فرماید :
« فدارها علی کل حالٍ و احسن الصحبته لها لیصفوا علیک»
« در هر حال با همسر خود مدارا و ملاطفت و خوش رفتاری کن تا زندگی بر تو گوارا شود ».
3- رعایت نظافت، پاکیزگی ( جمال و زیبایی ) :
« قال الحسن بن الجهم، دخلت علی علیّ بن الحسین (ع) و قد اختضب بالسواد فضلت اراک اختضبت بالسواد ؟
فقال : ان فی الخضاب اجراً والخضاب والتهیه مما یزیدالله به فی عفه النساء و لقد ترک نساء العفه بترک ازواجهنّ لهن التهیه »
« حسن بن جهم، می گوید : بر علی بن الحسین وارد شدم دیدم موهای خود را رنگین کرده و مشکین نموده است، گفتم می بینم موهای خود را سیاه کردهای ؟ امام پاسخ داد : در رنگ کردن مو پاداش الهی است و نیز باعث پاکدامنی همسر است و بسا که زنی پای از دایره عفت بیرون می نهد، آنگاه که شوهرش خود را برای وی نیاراید.
4- پرهیز از سخت گیری ها :
رسول خدا (ص) فرمود :
« من ضرب امرئه بغیر حق فانا خصمه یوم القیامه لا تضربوا نسائکم فمن ضربها بغیر حقٍ فقد عصی الله و رسوله »
« کسی که بدون دلیل همسر خود را بیازاراد، من در روز قیامت با او دشمن خواهم بود، همسر خود را نیازارید و کسی که به ناحق ، زن خود را بیازارد او خدا و رسول او را عصیان نموده است».
5- در کنار همسر بودن :
رسول مکرم اسلام (ص) فرمود :
« جلوس المرأ عند عیاله احب الی الله من اعتکاف فی سجدی هذا»
« نشستن مرد در کنار همسر خود، محبوبتر است از اعتکاف و عبادت در مسجد من».
6- فراح و شوخی :
لقمان حکیم فرمود :
« ینبغی للعاقل ان یکون فی اهله کالصبی یعنی فی المزاح و حسن الخُلق بالملاعبه والمطابیه فاذا کان فی القوم کان رجُلاً»
« ( از نصایح حکیم است ) بر شخص عاقل و خردمند، سزاوار است که در خانواده خود، همچون خرد سالان باشد از جهت شوخ طبعی و اخلاق نیک، ولی هنگامی که در میان مردم قرار گرفت با وقار و با شخصیت باشد».
« ابن سینا فیلسوف بلن پایه ی اسلامی در کتاب معروف « الشقاء » می نویسد ؛ سزاوار است که سنت حجاب و پوشش و خودداری از نمایش زنان در برابر دیگران ( نامحرمان ) در خانه رعایت گردد، و بر این اساس نباید کارهای مردان را برای زنان خالی از اشکال دانست و سپس می نویسد : بر مرد لازم است تا در کنار همسرش ، در خانه حضور داشته باشد و زن فقط در اختیار شوهر خود باشد و فقط از آن او باشد. پس آن بُضعی که در برابر مهریه زن، در اختیار شوهر قرار می گیرد، کامجویی از زن نیست، زیرا زن، از مرد بیشتر کام می گیرد و همچنین به دست آوردن نشاط روحی از حیث بدست آوردن فرزند نیست بلکه آنچه که مملوک شوهر می شود، همان «تسبیل» یعنی زن، فقط از آن شوهر باشد و کسی، جز شوهر را اجازه دستیابی به زن نباشد»
آثار خدمت به خانواده :
بی تردید هر عمل و هر گفتارو پنداری که از آدمی صادر می شود سر منشاء آثاری خواهد بود که این آثار در شکل گیری شخصیت انسان و جامعه نقش مؤثری خواهد داشت . از این رو عمل ارزشمند خدمت رسانی به خانواده از جمله اعمال بسیار پسندیده و مورد توجه اسلام است.
1- پاداش شاکران :
پیامبر اکرم (ص) فرمود :
« من صبر علی خُلق إمرأه سیئه الخلق و احتسب فی ذالک الأجر اعطاه الله ثواب الشاکرین»
« کسی که « اخلاق » بسیج دانش اموزی همسرش را تحمل کند و به خاطر خدا صبر نماید، پاداش ساکران را از خدا در یافت می دارد ».
2- کمال ایمان :
امام سجاد (ع) فرمود :
« اربع من کن فیه کمل ایمانه و محصت عنه ذنوبه، من و فی الله بما جعل علی نفسه للناس و صدقه لسانه مع الناس و استحیی من کل قبیح عند الله و عند الناس و یحسّن خاقه مع اهله»
« چهار چیز از هر کس یافت شود مایه تقویت ایمان اوست و گناهانش نیز بخشوده خواهد شد؛ کسی که بعهد و میثاق خود پایبند باشد و با مردم راستگو باشد. و همچنین نسبت به آنچه که در پیشگاه خدا زشت است پرهیز کند، و با خانواده اش خوش رفتاری کند».
منابع :
1. جامع السعادت، ج1 المیزان ، ج2 ، ص 27
2. المیزان ، ج2 ، ص 27
3. اخلاق در قرآن ، مصباح یزدی، امیرالمؤ منین (ع) فرمود : « التقی رئیس الاخلاق»
نهج البلاغه
4. الفردوس الاعلی، علامه کاشف الغطاء ، ص 271
5. تفسیر القرآن، ملا صدرا ج4 ص 286
6. کفایه الموحدین، اسمائیل نوری طبرسی ، ج2 ، ص 58
7. وسائل الشیعه ، ج14 ص 155
8. احقاق الحق ، علامه شهید شوشتری ج19 ص 113
9. استاد شهید مرتضی مطهّری، آشنایی با علوم اسلامی، مقدمه
10. محمد علی سادات، حمید طالب زاده، بینش اسلامی پیش دانشگاهی
11. حمید - پارسانیا، هفته نامه - پگاه حوزه - ۱۳۸۷ - شماره ۲۴۳، آبان
12. ابن مسکویه، در تذهیب الاخلاق و طهاره الاعراق صفحه ۵۱
13. خواجه نصیر الدّین طوسی در اخلاق ناصری، صفحه ۴۸
14. محمد مهدی نراقی در جامع السّعادات جلد ۱ صفحهٔ ۲۶ و ۲۷
15. صدرالدّین شیرازی در اسفار الاربعه، جلد ۴، صفحه ۱۱۶ و ۱۱۷
16. اخلاق اسلامی، احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی، فصل۱، قسمت « علم اخلاق و علوم دیگر»
17. شهید مرتضی مطهّری ، آشنایی با علوم اسلامی ، عرفان ، صفحه ۱۸۱ تا ۱۸۶
تربت حیدریه ، خیابان قائم ، نبش قائم 5 تلفن : 2244673 - 0531 همراه : 09365833157